تنشهای نظامی اخیر میان آمریکا، اسرائیل و ایران در هفتههای گذشته محیط امنیتی منطقه را بهطور چشمگیری تغییر داده و مرحلهای جدید از تنشها در خاورمیانه را شکل داده است. حملات متقابل، بمبارانهای گسترده و مشارکت بازیگران مختلف در این روند باعث گسترش جغرافیای درگیری شده است. در نتیجه، هرچند آتشبس حاصل شده آرامش نسبی ایجاد کرده است، اما ماهیت وضعیت پیچیده ایجاد شده در منطقه و جهتگیریهای آینده آن همچنان پرسشهای زیادی را مطرح میکند. در شرایط موجود، ارزیابی رویدادها از جنبههای نظامی و سیاسی و همچنین تحلیل مقایسهای مواضع طرفهای اصلی اهمیت ویژهای دارد.
از حملات نظامی تا آتشبس: تصویر راهبردی درگیری
پائولو وون شیراچ، رئیس مؤسسه سیاست جهانی آمریکا و استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاه بای آتلانتیک، به خبرگزاری آپا گفته است که به نظر میرسد درگیری فعلی در خاورمیانه، که بسیار دشوار و تقریباً فاجعهبار است، صفحه جدیدی را آغاز کرده باشد. وی گفته است که این درگیری با کمپین بمباران گستردهای که توسط نیروهای هوایی اسرائیل و آمریکا بهطور هماهنگ اجرا شد، آغاز شد.

به گفتهی این کارشناس، در مراحل اولیه به نظر میرسید که هدف «سر بریدن» رژیم ایران، یعنی حذف رهبری کشور، باشد: «در روزهای نخستین درگیری، رهبر عالی ایران، سید علی خامنهای، در نتیجهی بمباران هدفمند اسرائیل و آمریکا کشته شد و علاوه بر او، تعداد زیادی از مقامات عالیرتبه ایران، تقریباً ۴۰ تا ۵۰ نفر، جان خود را از دست دادند. این در واقع نخبگان رهبری کشور بودند و در آن زمان امید بر این بود که پس از از دست دادن چنین رهبران سطح بالایی، رژیم دچار سردرگمی شده و بهطور بالقوه فرو بریزد.»
پائولو وون شیراچ گفته است که این سناریو محقق نشد و حتی در مراحل بعدی نیز با کشته شدن سایر مقامات عالیرتبه، این امر به فروپاشی رژیم منجر نشد.
این کارشناس معتقد است که این وضعیت نشاندهندهی توانمندی بالای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل است: «اطلاع دقیق آنها از تحرکات رهبری ایران و محل حضورشان واقعاً قابل توجه است.»
تحلیلگر همچنین افزود که علاوه بر این، اقدامات سیستماتیک برای نابودی بخشهای مهمی از توان نظامی ایران انجام شده است؛ موشکها، انبارهای موشکی، سامانههای پرتاب و دیگر زیرساختهای نظامی هدف قرار گرفته و این امر خسارات جدی برای ایران به همراه داشته است.
علاوه بر این، او اشاره کرد که کمپین بمباران باعث شد ایران نیز اقدامات تلافیجویانه انجام دهد. ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس و به طور کلی به دولتهای متحد آمریکا حملات موشکی و پهپادی انجام داده است که این امر جغرافیای درگیری را گسترش داده است.
پائولو فون شیراچ تأکید کرد که مسئلهی مهم دیگر مربوط به تنگه هرمز است. او گفت که اکنون آتشبس میان طرفین توافق شده و این امر قابل توجه است: «زیرا درست پیش از آتشبس، آمریکا اعلام کرده بود که حملات گستردهای به زیرساختهای حیاتی ایران، به ویژه نیروگاههای برق، انجام خواهد شد. این امر میتوانست باعث هرجومرج شدید در کشور و بهویژه تأثیر سنگین بر جمعیت غیرنظامی شود.»
این کارشناس افزود که هنوز مشخص نیست در آینده چه توافقاتی ممکن است حاصل شود و در مورد آیندهی تنگه هرمز، حتماً باید توافق حاصل شود: «اگر ایران اعلام کند که کنترل این تنگه را حفظ میکند و برای عبور تمام کشتیهای تجاری، تانکرهای نفت و سایر محمولهها هزینهای دریافت خواهد کرد، این وضعیت پیچیدهتر شده و به احتمال زیاد برای واشینگتن غیرقابل قبول خواهد بود.»
به گفتهی پائولو وون شیراچ، هنوز مشخص نیست که چه نوع مصالحهای حاصل خواهد شد: «هر دو طرف مایل به پایان دادن به درگیری هستند، اما اینکه کدام یک در این زمینه علاقهمندتر است کاملاً روشن نیست. یک طرف اسرائیل و آمریکا هستند و طرف دیگر ایران. کشورهای خلیج فارس نیز بهطور کامل ناظر نیستند، زیرا با توجه به موقعیت جغرافیایی و حمایت نظامی از آمریکا، درگیر این درگیری شدهاند.»
این کارشناس بهویژه تأکید کرد که تأسیسات نظامی مستقر در کشورهایی مانند قطر و بحرین از این منظر اهمیت ویژهای دارند.
در پایان، پائولو فون شیراچ تأکید کرد که هنوز سوال باقی است که آیا این آتشبس پایدار خواهد بود و آیا به صلح بلندمدت منجر خواهد شد یا خیر: «روابط بین آمریکا و ایران بسیار تنشآلود است و اعتماد متقابل وجود ندارد. نظر رایج در واشینگتن این است که حکومت تهران از نیروهای رادیکالی تشکیل شده است که آمادهی آسیب رساندن به غرب، به ویژه آمریکا و اسرائیل هستند.»
او افزود که در حال حاضر بیان اینکه آیا صلح واقعی ممکن است یا نه، زود است. با این حال، به نظر او، به جای تشدید تنش که توسط دونالد ترامپ وعده داده شده بود، حصول آتشبس میتواند بهعنوان یک پیشرفت مثبت ارزیابی شود.
همبستگی و نگرانی در داخل ایران: نگاه جامعه به آتشبس
پیمان صالحی، تحلیلگر سیاسی ایرانی، به آپا گفت که در طول ۴۰ روز گذشته، دینامیک قابل توجهی در داخل کشور شکل گرفته است که با دورههای قبلی متفاوت است. به گفتهی او، برخلاف مراحل گذشته که اعتراضات مردمی و تفرقههای اجتماعی برجستهتر بودند، این بار همبستگی گستردهای در داخل جامعه مشاهده شده است.
این تحلیلگر اشاره کرده است که در این دوره، اقشار مختلف جامعه با وجود تفاوتهای فکری و دیدگاههای سیاسی، در موضع مشترکی گرد هم آمده و دفاع از کشور را به عنوان اولویت پذیرفتهاند. به گفتهی او، علت اصلی شکلگیری این همبستگی به آغاز درگیریها و برداشتهای عمومی مرتبط است.
پیمان صالحی میگوید که بخش قابل توجهی از جامعه ایران معتقد است که حمله به کشور در دو مرحله – در زمانی که مذاکرات میان ایران و کشورهای غربی ادامه داشت – تأثیر زیادی بر افکار عمومی گذاشته است. این عامل باعث شد که تمرکز جامعه بیشتر بر تهدیدات خارجی و مسائل ملی باشد تا اختلافات داخلی.
به گفتهی او، در چنین شرایطی حتی افرادی که در سیاست داخلی مواضع انتقادی دارند، در مواجهه با تهدید خارجی رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده و نوعی اتحاد ملی را نشان میدهند. تحلیلگر تأکید کرده است که حمایت مشاهدهشده در این دوره به معنای توافق کامل با سیاستهای داخلی نیست، بلکه بیشتر باید به عنوان یک واکنش دفاعی در برابر تهدید خارجی در نظر گرفته شود.
پیمان صالحی افزود که در پسزمینه این همبستگی، نگرانیهای جدی نیز در جامعه وجود دارد. او گفت که بخش قابل توجهی از مردم دربارهی اینکه چرا آتشبس دقیقاً در این مرحله اعلام شد، سوالاتی مطرح میکنند.
به گفتهی این تحلیلگر، نگرانی اصلی مربوط به باز شدن تنگه هرمز در چارچوب رژیم پیشین است. این وضعیت میتواند امکان حرکت آزادانه کشتیهای متعلق به متحدان غربی را فراهم کند و احتمالا یکی از اهرمهای فشار مهم ایران را تضعیف نماید.
او اشاره کرده است که اظهارات عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دربارهی دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز تا حدی این نگرانی را کاهش داده است، اما شک و تردید در جامعه به طور کامل رفع نشده است.
صالحی گفت که نگرانی جدی دیگر مربوط به پایداری آتشبس است. به گفتهی او، رویکردهای مبتنی بر تجربیات گذشته احتمال طولانیمدت نبودن این توافق را افزایش میدهند.
این تحلیلگر افزود که رویدادهای اخیر در منطقه، به ویژه حملات اسرائیل به لبنان، خطر افزایش دوباره تنشها را بالا میبرد و این موضوع نگرانیهای عمومی را عمیقتر میکند.
به گفتهی او، رویکرد غالب در جامعه این است که آتشبس تنها در صورتی قابل قبول است که شروط مطرحشده توسط ایران تحقق یابد. این شروط شامل لغو کامل تحریمهایی است که در سالهای اخیر اعمال شده و همچنین حفظ و تقویت اهرمهای اقتصادی مانند تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارند.
صالحی اشاره کرد که در مرحلهی فعلی هنوز زود است که نتیجهی قطعی دربارهی این آتشبس گرفت. یکی از دلایل اصلی این امر این است که شروط مطرحشده توسط ایران تا حد زیادی به نفع کشور شکل گرفتهاند و این باعث ایجاد شک و تردید نسبت به اجرای کامل آنها میشود.
تحلیلگر افزود که به ویژه تجربهی مذاکرات گذشته با آمریکا باعث شده در جامعه رویکرد محتاطانهای نسبت به پایدار بودن و اجرای توافقات شکل بگیرد.
در نهایت، پیمان صالحی گفت که موضع غالب در بخشی از جامعه را میتوان به عنوان واقعگرایی محتاطانه توصیف کرد. به گفتهی او، در بهترین حالت، انتظار میرود تنها بخشی از شروط مطرحشده – تقریباً شش یا هفت بند – به طور عملی اجرا شود.
این تحلیلگر معتقد است که به همین دلیل، آتشبس موجود توسط بسیاری به عنوان نتیجهی نهایی دیده نمیشود، بلکه مرحلهای موقتی است که به نتایج واقعی حاصلشده در آینده نزدیک بستگی دارد.
دیدگاه امنیتی اسرائیل و حساسیت اقتصادی منطقه
یوری بوچاروف، تحلیلگر سیاسی اسرائیلی، گفت که آتشبسی که میان آمریکا، اسرائیل و ایران حاصل شده، نباید به عنوان حل جامع مناقشات ریشهدار در منطقه تلقی شود، بلکه بیشتر باید به عنوان یک اقدام تثبیتکنندهی موقتی ارزیابی شود.

یوری بوچاروف، در گفتگو با آپا تأکید کرد که وضعیت خاورمیانه تنها بر اساس مواضع طرفهای اصلی قابل تحلیل نیست، بلکه باید در چارچوبی گسترده و چندبعدی بررسی شود که منافع بازیگران خارجی دارای منافع جدی در منطقه را نیز در نظر گیرد.
به گفتهی او، آتشبس اولویتهای متفاوت طرفهای اصلی را منعکس میکند. برای آمریکا، این توافق عمدتاً با هدف حفظ ثبات سیاسی داخلی و کاهش هزینههای حضور نظامی طولانیمدت در خارج است. برای اسرائیل، تمرکز بر امنیت ملی و حفظ بازدارندگی استراتژیک است، به ویژه در زمینه تهدیدات مستمر.
بوچاروف گفت که کشورهای خاورمیانه وضعیت را بیشتر از منظر اقتصادی میبینند و ثبات در بازارهای انرژی و امنیت مسیرهای اصلی ترانزیت را اولویت میدانند. به گفتهی او، بازیگران خارجی عمدتاً روی کاهش ریسکها در بازارهای جهانی، به ویژه در بخش انرژی و حملونقل تمرکز دارند.
او افزود: «در این زمینه، آتشبس یک راهحل قطعی نیست، بلکه بیشتر بهعنوان ابزاری برای تثبیت موقتی به نظر میرسد.» او همچنین گفت که این توافق اگرچه فرصتهایی برای مانور دیپلماتیک فراهم میکند، اما تضادهای اصلی درگیری را از بین نمیبرد.
تحلیلگر اشاره کرد که در داخل اسرائیل، این توافق در محافل سیاسی و امنیتی با احتیاط و در برخی موارد با انتقاد مواجه شده است. او تأکید کرد که مجموعهای از اهداف تعیینشده پیش از تشدید تنشها هنوز محقق نشدهاند. این اهداف شامل محدود کردن برنامه هستهای ایران، کاهش تهدیدات موشکهای بالستیک و توقف حمایت تهران از بازیگران غیردولتی متحد مانند حماس و حزبالله است.
بوچاروف همچنین اشاره کرد که تنشهای نظامی در جهت لبنان همچنان ادامه دارد و برخوردها با حزبالله هنوز هم رخ میدهد و نشان میدهد که دورهی تشدید تنشها کاملاً تحت کنترل نیست.
به گفتهی او، تصمیمات راهبردی اسرائیل به شدت به روابط با آمریکا بستگی دارد، به ویژه از نظر تأمین نظامی، حمایت تکنولوژیک و هماهنگی عملیات، و این وابستگی متقابل نقش مهمی در شکلگیری رویکرد نسبت به آتشبس دارد.
او گفت: «وضعیت فعلی بیشتر بهعنوان یک وقفه موقت شکلگرفته تحت تأثیر عوامل سیاسی خارجی ارزیابی میشود، نه به عنوان یک حل و فصل پایدار.»
بوچاروف افزود که وضعیت در منطقه بسیار متغیر است و رویدادها با سرعت و به شکل غیرمنتظره پیش میروند، که این امر پیشبینیهای کوتاهمدت و بلندمدت را نامشخص میسازد.
در پایان، این تحلیلگر تأکید کرد که این آتشبس نباید به عنوان نقطه پایانی در نظر گرفته شود، بلکه باید آن را مرحلهای از یک رویارویی راهبردی ادامهدار و هنوز حلنشده ارزیابی کرد و عدمقطعیت در مسیر آیندهی درگیری همچنان ادامه دارد.
نتیجه

سه رویکرد ارائه شده نشان میدهد که آتشبس موجود حل بحران منطقهای نیست، بلکه تنها مرحله بعدی آن محسوب میشود. در ارزیابی پائولو وون شیراچ، تمرکز اصلی بر مقیاس کمپین نظامی، هدف قرار گرفتن رهبری ایران و زیرساختهای نظامی آن، و همچنین مسئله کنترل تنگه هرمز است که به یکی از عوامل اصلی تنشهای آینده تبدیل میشود. دیدگاه او نشان میدهد که با وجود ضربات شدید نظامی، هدف استراتژیک اولیه یعنی تغییر رژیم یا فروپاشی سیستم محقق نشده است و این امر نشاندهنده پیچیدگی و ماهیت بلندمدتتر این درگیری است.
رویکرد پیمان صالحی توجه را به چگونگی درک درگیری در داخل ایران معطوف میکند. تحلیل او نشان میدهد که تهدید حمله خارجی موجب شده اختلافات سیاسی داخلی در ایران به حاشیه برود و همبستگی ملی شکل گیرد. این همبستگی بهعنوان حمایت بدون قید و شرط نیست، بلکه بیشتر بهعنوان واکنش دفاعی در برابر تهدید خارجی تفسیر میشود. نگرانیهای مطرحشده توسط صالحی، به ویژه وضعیت تنگه هرمز، لغو تحریمها و پایداری آتشبس، نشان میدهد که رویکرد محتاطانه و شکگرایانه در جامعه ایران همچنان قوی است.
یوری بوچاروف آتشبس را در چارچوب معماری امنیتی اسرائیل و به طور کلی منطقه ارزیابی میکند. دیدگاه او نشان میدهد که مشکل اصلی برای اسرائیل همچنان پابرجاست، زیرا نگرانیها درباره برنامه هستهای ایران، توان موشکهای بالستیک و نفوذ منطقهای آن برطرف نشده است. همچنین، رویکرد کشورهای خاورمیانه بیشتر از منظر اقتصادی و امنیت مسیرهای ترانزیت است که نشان میدهد درگیری تنها یک مسئله نظامی نیست، بلکه یک عامل ریسک برای سیستم جهانی انرژی و حملونقل نیز باقی میماند.
بنابراین، هنگامی که دیدگاه هر سه کارشناس را کنار هم قرار دهیم، تصویر به دست آمده این است که آتشبس ایجاد شده که به سکون نسبی در منطقه منجر شده است، یک فرمول صلح پایدار نیست. بیاعتمادی عمیق میان طرفها همچنان وجود دارد، تضادهای استراتژیک اصلی حل نشدهاند، برای مسائل کلیدی مانند تنگه هرمز مکانیزم روشنی تعریف نشده و کانونهای تنش منطقهای نیز همچنان باقی هستند. از این رو، توافق موجود نباید به عنوان نتیجه نهایی در نظر گرفته شود، بلکه باید آن را به عنوان مرحلهای موقتی و شکننده ارزیابی کرد که مسیر تحولات آینده را تعیین خواهد کرد.
هاشم رحیمی