اعتراضات جاری در ایران نشان میدهد که نارضایتی اجتماعی-اقتصادی انباشته شده در کشور به سطح سیاسی سرایت کرده است. روندهای اعتراضی که پایتخت تهران و چند شهر بزرگ را دربر گرفتهاند، دیگر ماهیت محلی ندارند و مسئله مشروعیت دولت در رابطه با جامعه را بهصورت برجسته مطرح میکنند.
علت اصلی این اعتراضات، بحران اقتصادی طولانیمدت، تورم بالا، بیکاری و افزایش نابرابریهای اجتماعی است. اگرچه تحریمهای خارجی وضعیت را تشدید کردهاند، اما نقطه اصلی نارضایتیها ناکارآمدی مدیریت داخلی، بسته بودن فرآیند تصمیمگیری و محدود بودن امکان مشارکت عمومی است. به ویژه جوانان و شهرنشینان بر این باورند که مدل سیاسی موجود پاسخگوی نیازهای اجتماعی در حال تغییر نیست.
مقامهای حکومتی عمدتاً با نگاه امنیتی به اعتراضات مینگرند و حفظ ثبات را اولویت خود قرار میدهند. این رویکرد ممکن است در کوتاهمدت کنترل ایجاد کند، اما فضای گفتگو و تعامل با جامعه را محدود میکند.
برای بررسی تأثیرات این موضوع در سطح داخلی، منطقهای و جهانی، خبرگزاری آپا با کارشناسان سیاسی از ایران، ترکیه و آمریکا گفتوگو کرده است. کارشناسان بر این نکته تأکید دارند که تنشهای داخلی ایران میتواند تعادل امنیتی در خاورمیانه و روابط قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
اعتراضات دیگر نارضایتی اجتماعی نیستند، بلکه بحرانی ساختاری هستند که مشروعیت نظام را هدف قرار دادهاند
مسعود هارای، تحلیلگر سیاسی ایرانی، گفته است که موج اعتراضات کنونی در ایران از نظر ماهیت با اعتراضات گذشته تفاوت چشمگیری دارد و دیگر در مرحله کلاسیک نارضایتی اجتماعی نیست.

مسعود هارای، تحلیلگر سیاسی ایرانی
به گفته او، تفاوت اصلی این اعتراضات با گذشته در این است که محدود به مشکلات اجتماعی و اقتصادی نیستند و مستقیماً به بحران مشروعیت سیاسی تبدیل شدهاند: «اعتراضات پیشین عمدتاً به دلایل مشخص و محلی مانند افزایش قیمتها، بیکاری و کاهش یارانهها آغاز میشد. اما در فرآیند کنونی، هسته نارضایتی خود نظام است. مردم اعتماد خود به مدل مدیریت موجود، مشروعیت آن و چشماندازهای آینده را از دست دادهاند. بهویژه در منطقه آذربایجان جنوبی، این نارضایتیها با مسائلی همچون انکار هویت ملی، تبعیض قومی از سوی حکومت مرکزی و نقض سیستماتیک حقوق زبانی نیز همراه است. این عوامل باعث شدهاند اعتراضات از چارچوب اجتماعی خارج و به عرصه ساختاری و سیاسی منتقل شوند.»
پیتر تاز، تحلیلگر سیاسی آمریکایی، نیز اعتراضات گسترده در ایران را تنها ناشی از بحران اجتماعی و اقتصادی داخلی نمیداند، بلکه آن را در چارچوب تغییر نظم سیاسی جهانی و شکلگیری واقعیتهای ژئوپلیتیک جدید تفسیر میکند.

پیتر تاز، تحلیلگر سیاسی آمریکایی
به گفته وی، اعتراضات ضد حکومتی در حال حاضر در شهرهای اصلی ایران و تمام ۳۱ استان این کشور گسترش یافته است: «براساس اطلاعات موجود، دستکم ۱۵۰ نفر در جریان این اعتراضات جان خود را از دست دادهاند. شهروندانی که به خیابانها آمدهاند، علیه بحران شدید اقتصادی و مالی که سالها رنج بزرگ بر مردم تحمیل کرده است، اعتراض میکنند. اقتصاد فروپاشیده، فقر رو به افزایش و مدیریت فاسد از مهمترین دلایل نارضایتیهای گسترده در کشور اعلام شدهاند.»
پیتر تیز نیز رخدادهای ایران را فقط یک اعتراض اجتماعی ارزیابی نکرده و گفته است:«تصویر کنونی در ایران تنها یک واکنش فوری به گرانی، بیکاری و فقر نیست. این، تجلی آشکار خشم انباشتهشده طی دههها علیه رژیم اسلامی است که از سال ۱۹۷۹ کشور را اداره میکند. مردم دیگر باور ندارند که سیستم موجود میتواند آنها را از نظر اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی به آیندهای بهتر هدایت کند و به همین دلیل خواستار تغییرات بنیادین هستند.»
امره دینر، تحلیلگر سیاسی ترک، نیز در گفتوگو با خبرگزاری آپا اعلام کرده است که اعتراضات گسترده و سریع در ایران دیگر تنها در چارچوب نارضایتیهای داخلی نیست و اکنون به یکی از موضوعات مهم امنیتی در سطح منطقهای و جهانی تبدیل شده است.

امره دینر، تحلیلگر سیاسی ترک
وی گفته است که اعتراضاتی که مناطق مختلف کشور را در بر گرفتهاند، نشاندهنده تشدید بحران سیاسی و اقتصادی در داخل ایران است.
به گفته امره دینر، تحلیلگر سیاسی ترک، این اعتراضات همچنین نشاندهنده ورود رقابت میان قدرتهای بزرگ به مرحله جدیدی است: «اعتراضات کنونی در ایران تنها واکنشی به مشکلات اقتصادی نیست. این روند نتیجه نارضایتی عمیق نسبت به مدل مدیریت کشور، تداوم رژیم و چشماندازهای آینده است و برای کشورهای منطقه نیز خطرات جدی ایجاد میکند.»
از واکنشهای خودجوش تا اقدامات سیستماتیک

به گفته مسعود هارای، کارشناس ایرانی، مشاهدات نشان میدهد که اعتراضات دیگر مرحله واکنشهای ناگهانی و احساسی را پشت سر گذاشتهاند.
او توضیح داده است: «اعتراضات امروز ایران واکنشی کوتاه مدت به یک رویداد خاص نیست. این اعتراضات به شکل نارضایتی مستمر، تکرارشونده و مبتنی بر حافظه جمعی درآمدهاند.شکاف اعتماد بین رژیم و جامعه مدتهاست که از نقطهای که بتوان با اقدامات ظاهری و موقت آن را پر کرد، عبور کرده است.»
هارای تأکید کرد که جغرافیای اعتراضات نیز قابل توجه است و عمدتاً مناطق پیرامونی را پوشش میدهد: «در حال حاضر اعتراضات بهطور بارز در مناطقی با جمعیتهای آذربایجانی، بلوچ و کرد و همچنین حومههای فقیرنشین شهرها مشاهده میشوند. نکته مهم دیگر تغییر پروفایل شرکتکنندگان است. این روند محدود به طبقات پایین اجتماعی نیست؛ طبقه متوسط، جوانان، دانشجویان و روشنفکران شهری نیز به شکل فعال مشارکت دارند. این موضوع نشان میدهد که مکانیسمهای اصلی که طی سالها مشروعیت دولت ایران را حفظ میکردند—توافق ایدئولوژیک، ترس از امنیت و انفعال اجتماعی—اکنون به طور جدی تضعیف شدهاند.»

پیتر تاز، تحلیلگر سیاسی آمریکایی، معتقد است که در جامعه ایران این تصور وجود دارد که حکومت فاسد طی سالها منابع مالی و فکری کشور را نه برای رفاه مردم، بلکه عمدتاً برای تولید سلاحهای شیمیایی و موشکهای بالستیک و هستهای میانقارهای به کار گرفته است: «این سیاست ایران را هم به انزوا در سطح بینالمللی کشانده و هم فاجعههای اجتماعی و انسانی در داخل ایجاد کرده است. مردم معتقدند اگر مسیر فعلی ادامه یابد، آینده کشور بهطور کامل نابود خواهد شد.»
به گفته پیتر تاز، نظم اقتصادی و سیاسی جهانی پس از سال ۲۰۱۸ شروع به تغییر کرده است:«مدل جهان تکقطبی که آمریکا در سیاست بینالمللی نقش اصلی را ایفا میکرد، به تدریج با سیستمی چندقطبی جایگزین شده است و این روند، بیثباتی جهانی را تشدید کرده است.»
![]()
کارشناس ترک امره دینر معتقد است که برای ارزیابی صحیح موج کنونی اعتراضات، باید به درگیریهای اخیر منطقهای نگاه کرد. او یادآور شد که در ژوئن ۲۰۲۵، جنگ ۱۲ روزه بین آمریکا–اسرائیل و ایران مسائل انرژی، نظامی و سیاسی را برجسته کرده است.
امره دینر گفته است که این درگیری تأثیر جدی بر قیمت نفت و تورم در اقتصاد ایران گذاشته و باعث «خروج آشکار خشم مردم به خیابانها» شده است.
اعتراضات چگونه پایان خواهد یافت؟

در مورد نتایج اعتراضات در ایران، نظرات کارشناسان متفاوت است.
به گفته مسعود هارای، کارشناس ایرانی، اعمال اقدامات امنیتی سختگیرانه توسط مقامات در کوتاه مدت ممکن است سکوت نسبی ایجاد کند، اما این راه حل مشکل نیست: «اقدامات سرکوبگرانه میتوانند بهطور موقت خیابانها را آرام کنند، اما این رویکرد ثبات بلندمدت نمیآورد. برعکس، انعطافپذیری داخلی نظام را بیشتر کاهش میدهد. در این زمینه، ضرورت تغییر در مدل سیاسی موجود ایران هر روز بیشتر اجتنابناپذیر به نظر میرسد.»
به گفته پیتر تاز، تحلیلگر سیاسی آمریکایی، معترضان برای مبارزه طولانیمدت آماده هستند: «سال ۲۰۲۶ بهعنوان نقطه عطفی در سیاست جهانی ارزیابی میشود و در زمینه تحولات بینالمللی، احتمال ادامه اعتراضات در ایران تا سقوط رژیم رادیکال اسلامی بالا است. دولت آمریکا نیز گزینه وارد کردن ضربات غیرمنتظره به زیرساختهای نظامی کشور را در پاسخ به کشته شدن معترضان صلحطلب در شهرهای بزرگ ایران منتفی نمیداند.»
تأثیرات و ریسکهای رخدادهای ایران بر منطقه
به گفته مسعود هارای، تحلیلگر سیاسی ایرانی، برهم خوردن ثبات داخلی مستقیماً بر محیط امنیتی منطقه نیز تأثیر خواهد گذاشت: «به ویژه در مرزهای ایران–آذربایجان و ایران–ترکیه، خطر تنش اجتماعی و عدم قطعیت افزایش مییابد. افزایش نارضایتی در آذربایجان جنوبی میتواند توانایی حکومت مرکزی برای کنترل مناطق مرزی را تضعیف کند که این امر ممکن است منجر به قاچاق، فعال شدن بازیگران غیردولتی و ایجاد خلأهای امنیتی محلی شود.»
به گفته او، با افزایش فشارهای داخلی، تهران ممکن است تمایل بیشتری به سیاست تشدید منطقهای برای منحرف کردن توجه از مشکلات داخلی نشان دهد.
امره دینر، کارشناس ترک، نیز گفته است که آنکارا وقایع در ایران همسایه مرزی خود را «با احتیاط و دقت» دنبال میکند. به گفته او، از دید ترکیه، ایران عمدتاً بهعنوان «عامل ثبات» منطقهای ارزیابی میشود و برهم خوردن این ثبات مستقیماً بر منافع امنیت ملی آنکارا تأثیر خواهد گذاشت.
این کارشناس تأکید کرده است که برای درک موضع ترکیه، اظهارات وزیر خارجه هاکان فیدان اهمیت ویژهای دارد: «وزیر خارجه بهطور آشکار اعلام کرد که اعتراضات در ایران همزمان از خارج دستکاری میشوند و حتی فراتر رفت و تأکید کرد که سازمان جاسوسی خارجی اسرائیل – موساد – این موضوع را پنهان نمیکند. این اظهارات نشان میدهد که آنکارا این فرآیندها را فقط بهعنوان یک رخداد داخلی نمیبیند.»
کارشناس با یادآوری وجود مرز ۵۶۰ کیلومتری بین ترکیه و ایران گفته است که به همین دلیل این فرآیند برای آنکارا حساسیت ویژهای دارد: «یک درگیری داخلی طولانی مدت در ایران میتواند خطرات جدی برای ترکیه، در درجه اول از نظر جریان پناهندگان و مهاجرت غیرقانونی، ایجاد کند. آنکارا نمیخواهد سناریوی دوم لبنان را در مرزهای خود مشاهده کند.»
موضع واشینگتن چه تأثیری بر این فرآیندها دارد؟
![]()
فرآیندهای جاری در ایران توسط واشینگتن بهطور جدی دنبال میشوند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، چند بیانیه در حمایت از معترضان صادر کردهاند.
پدونالد ترامپ همچنین در متنی صریح اعلام کرد که اگر مقامات ایران به مداخله مسلحانه علیه معترضان مسالمت آمیز متوسل شوند، ایالات متحده در این روند مداخله خواهد کرد.
پیتر تیز، کارشناس آمریکایی، گفته است که بر اساس رویکرد شکلگرفته در آمریکا، ایران دموکراتیکی که دارای مؤسسات پایدار باشد و از سازمانهای تروریستی، از جمله گروههایی مانند حزبالله، حمایت نکند، بهترین مدل برای رفاه مردم کشور و صلح بلندمدت در منطقه است: «این یکی از اولویتهای اصلی در دستور کار سیاست خارجی واشینگتن است.»
این تحلیلگر افزود که دولت آمریکا پیامهای صریحی به رهبران مذهبی ایران ارسال میکند و این پیامها تنها محدود به سخنان نیستند: «اظهارات و تعهدات رئیسجمهور دونالد ترامپ در مقابل رسانهها به سیاست واقعی تبدیل میشوند. هرچند در رسانههای آمریکا نوعی شک و تردید وجود دارد، اما در اقدامات نظامی و سیاسی واشینگتن عزم و قاطعیت کاملاً مشهود است. کاهش حضور نیروی دریایی ایالات متحده در کارائیب نشانهای از آن است که توجهات به سمت ایران و خاورمیانه معطوف خواهد شد.»

به گفته او، تشدید تنشها در روابط ایران و آمریکا میتواند تهران را مجبور کند تا در سخنرانیهای عمومی محتاطانه عمل کند و فشارهای واشینگتن را جدی بگیرد: «تواناییهای نظامی پیشرفته آمریکا، هواپیماهای جنگی «استلت» و سیستمهای حمله دقیق، پتانسیل وارد کردن ضربه جدی به زیرساختهای دفاعی ایران را دارند.»
امره دینر، تحلیلگر ترک، نیز معتقد است که پس از مداخله آمریکا در ونزوئلا، انتظار میرفت توجه به سمت ایران معطوف شود و وقایع امروز ادامه همان خط راهبردی است.
وی گفته است: «وضعیت کنونی را میتوان بهعنوان «مرحله اقتصادی» پس از مرحله نظامی تنش در محور آمریکا–اسرائیل–ایران ارزیابی کرد. این روند بهطور برنامهریزیشده پیش میرود. اسرائیل ماههاست احتمال تغییر رژیم در ایران را در دستور کار دارد و با آمریکا در این زمینه مشورت میکند. جنگ ۱۲ روزه، پروژه نظامی بود و اعتراضات فعلی نتیجه فشارهای اقتصادی در چارچوب آتشبس شکننده پس از آن جنگ است.»
این تحلیلگر افزود که آمریکا و اسرائیل منتظر لحظهای هستند که ایران در داخل بیشترین ضعف را داشته باشد و احتمالاً در مرحله بعدی حملات سایبری برجسته خواهد شد.
به گفته او، حملات سایبری هدفمند به ساختارهای حیاتی دولت، همزمان با اعتراضات اجرا میشوند تا باعث تضعیف بیشتر رژیم شوند.