هشتم اوت، سالگرد یکی از مهمترین مراحل تثبیت بینالمللی واقعیت سیاسی جدیدی است که پس از تأمین تمامیت ارضی و حاکمیت جمهوری آذربایجان شکل گرفت. دقیقاً یک سال پیش، دیدار برگزارشده در واشنگتن با حضور الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده و نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، و اسنادی که در این دیدار به امضا رسید، پایههای مرحله جدیدی را بنا نهاد که بر معماری ژئوپلیتیکی آینده قفقاز جنوبی تأثیر خواهد گذاشت.
اهمیت این رویداد تنها به عادیسازی روابط بین آذربایجان و ارمنستان محدود نمیشود. توافق واشنگتن بار دیگر نشان داد که تعیینکننده دستورکار سیاسی دوره پس از مناقشه، آذربایجان بوده است. کشوری که در جنگ به پیروزی رسید، همزمان بهعنوان معمار روند صلح نیز ایفای نقش کرد، مفهومی مبتنی بر حقوق بینالملل ارائه داد و مسیر مذاکرات را تعیین کرد.
در واقع، اسنادی که در واشنگتن به امضا رسید، نتیجهای سیاسی نبود که در یک روز شکل گرفته باشد. این اسناد ادامه منطقی راهبرد سیاسی و دیپلماتیک رئیسجمهور الهام علیاف بود که طی پنج سال پس از جنگ میهنی سال ۲۰۲۰ بهصورت مستمر اجرا شد. آذربایجان مسیر تبدیل این پیروزی نظامی را به یک بستر حقوقی-سیاسی برای صلح پایدار و همکاری منطقهای برگزید، نه ایجاد رویارویی جدید.
در مراسم برگزارشده در واشنگتن، رئیسجمهور الهام علیاف نیز ماهیت این رویکرد را تشریح کرده و گفته بود: «این روز را روزی تاریخی در روابط میان دولتهای خود میدانم و این روز نتایج بسیار مثبتی برای کل منطقه به همراه خواهد داشت.»

رئیس دولت در سخنان خود تأکید کرد که آذربایجان در دوره پس از مناقشه، بهصورت مستمر دستورکار صلح را پیش برده و این روند در نهایت به مرحله جدید سیاسی منجر شده است؛ مرحلهای که آینده منطقه را تعیین میکند.
اظهارنظر دیگری که رئیسجمهور الهام علیاف در واشنگتن مطرح کرد، بهروشنی ماهیت سیاستی را بیان میکرد که آذربایجان طی سالهای اخیر دنبال کرده است: «ما عدالت را از طریق جنگ احیا کردیم. اکنون نیز به آن در عرصه سیاسی پایان دادیم.»
این سخن اتفاقی نبود. زیرا راهبرد آذربایجان در دوره پس از مناقشه بر تقویت پیروزی نظامی با دستاوردهای دیپلماتیک استوار بود. پس از پایان عملیات نظامی، باکو بهجای رویکرد انتقامجویانه، مدل صلحی مبتنی بر حقوق بینالملل را مطرح کرد.
به همین دلیل، بلافاصله پس از جنگ، آذربایجان پنج اصل اساسی را که مبنای پیمان صلح قرار گرفت، به ارمنستان ارائه کرد. این اصول شامل احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، چشمپوشی از ادعاهای ارضی در آینده، مصونیت مرزها، ایجاد روابط بر اساس هنجارهای حقوق بینالملل و بازگشایی ارتباطات بود.
نکته قابل توجه این است که در تمامی بسترهای بینالمللی بعدی ــ چه مذاکرات در قالب مسکو، چه بروکسل و چه واشنگتن ــ گفتوگوها دقیقاً بر اساس همین چارچوب سیاسی-حقوقی تعیینشده توسط آذربایجان ادامه یافت. به عبارت دیگر، هم ابتکار روند صلح و هم محتوای حقوقی آن متعلق به آذربایجان بود.
زائور محمداف، دانشیار آکادمی مدیریت دولتی وابسته به ریاستجمهوری و کارشناس علوم سیاسی، معتقد است که هنگام ارزیابی اهمیت سیاسی و حقوقی توافق واشنگتن، باید این روند را ادامه مرحله جدیدی دانست که پس از جنگ میهنی آغاز شد.

به گفته وی، پس از جنگ، وضعیت ژئوپلیتیکی کاملاً متفاوتی در منطقه شکل گرفت: «همانطور که مشخص است، پس از پایان جنگ، بیانیه سهجانبهای با میانجیگری روسیه به امضا رسید. پس از آن نیز با ابتکار ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، شارل میشل، رئیس شورای اتحادیه اروپا و دیگر بازیگران بینالمللی، بسترهای مختلفی برای مذاکرات شکل گرفت. در این دیدارها موضوعاتی مانند تعیین و مشخصسازی مرزها، بازسازی ارتباطات حملونقلی و ارتباطی، حل مسائل بشردوستانه و تدوین پیمان صلح مورد بحث قرار میگرفت. برای این منظور، گروههای کاری مختلفی تشکیل شد و گفتوگو میان دو کشور ادامه یافت.»
این نکتهای که کارشناس بر آن تأکید کرده است، نشان میدهد که اگرچه پس از سال ۲۰۲۰ جغرافیای مذاکرات گسترش یافت، اما خط اصلی تعیینکننده محتوای آنها تغییر نکرد. هرچند میانجیهای مختلفی به روند پیوستند، هدف نهایی همان دستورکار صلحی بود که آذربایجان تعیین کرده بود.
در این مرحله، یکی از مهمترین رویدادها، دیدار پراگ در سال ۲۰۲۲ بود. نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، در پراگ تمامیت ارضی آذربایجان را به رسمیت شناخت و اعلام کرد که قرهباغ بخشی از خاک آذربایجان است. پس از آن، در نتیجه اقدامات ضدتروریستی محدود آذربایجان، حاکمیت دولتی این کشور در تمامی سرزمینهای خود بهطور کامل احیا شد. بدین ترتیب، مرحله نظامی-سیاسی مناقشه قرهباغ عملاً پایان یافت.
با این حال، رئیسجمهور الهام علیاف بارها تأکید کرده بود که پیروزی نظامی هدف نهایی نیست. وظیفه اصلی، تبدیل این پیروزی به صلحی پایدار است. به همین دلیل، باکو امضای پیمان صلح را بهعنوان یک اولویت مهم در بسترهای بینالمللی مطرح کرد.
رئیس دولت در سخنرانی خود در واشنگتن، نتیجه این سیاست را چنین بیان کرد: «اطمینان دارم که توافق صلحی که امروز در کاخ سفید پاراف شد، اکنون صلح را به منطقه آورده است.»
این دیدگاه، منطق اصلی سیاست آذربایجان در دوره پس از مناقشه را بازتاب میداد. زیرا برای باکو، صلح تنها به معنای پایان درگیری نبود، بلکه همزمان به معنای شکلگیری نظام امنیتی جدید، همکاری اقتصادی و فضای اعتماد متقابل در منطقه نیز بود.
زائور محمداف، کارشناس علوم سیاسی، نیز معتقد است که پایان مرحله نظامی به معنای حل خودکار تمامی مشکلات نبود: «پایان مرحله نظامی به معنای حل شدن همه مسائل سیاسی نبود. تا اوت سال ۲۰۲۵، موضع ارمنستان در برخی مسائل نمیتوانست کاملاً قطعی و از نظر حقوقی نهاییشده تلقی شود.»
به همین دلیل، آذربایجان روند دیپلماتیک را متوقف نکرد. برعکس، این کشور فعالیتهای مستمری را برای تقویت دستاورد نظامی از طریق سازوکارهای سیاسی و حقوقی انجام داد. در مرکز این راهبرد، پنج اصل اساسی پیمان صلح قرار داشت.
به گفته زائور محمداف، تدوینکننده این اصول و مبتکر دستورکار صلح نیز آذربایجان بود: «پنج اصل اساسی پیمان صلح توسط آذربایجان تعیین شد. ابتکار صلح و محتوای آن نیز متعلق به آذربایجان است. در دوره بعد، تمامی مذاکرات برگزارشده ــ چه در قالب مسکو، چه بروکسل و چه واشنگتن ــ در ماهیت خود بر اساس همین اصول مطرحشده از سوی آذربایجان ادامه یافت.»
این ارزیابی بار دیگر نشان میدهد که اسناد امضاشده در واشنگتن، نه آغاز یک ایده جدید، بلکه مرحله دیگری از پذیرش بینالمللی خط سیاسی شکلگرفته توسط آذربایجان بود. با نشست واشنگتن، دیدگاه اصلی دوره پس از مناقشه ــ یعنی شکلگیری صلح بر اساس اصول تعیینشده توسط آذربایجان ــ وارد مرحله عملی شد.

اما این روند بهسادگی تحقق نیافت. در شرایط پذیرش واقعیت جدید منطقهای در سطح بینالمللی، برخی قدرتهای خارجی مواضع متفاوتی اتخاذ میکردند و در قبال وضعیت ژئوپلیتیکی جدید شکلگرفته در قفقاز جنوبی، رویکردهای متناقضی از خود نشان میدادند. در چنین شرایطی، تغییر دولت در ایالات متحده، رویکرد جدید واشنگتن نسبت به منطقه و ابتکار میانجیگری دونالد ترامپ، روند صلح را وارد مرحله تازهای کرد.
واقعیت سیاسی جدیدی که پس از جنگ ۴۴ روزه میهنی در منطقه شکل گرفت، از سوی همه بازیگران بینالمللی به یک شکل پذیرفته نشد. اگرچه احیای کامل تمامیت ارضی و حاکمیت آذربایجان مطابق با الزامات حقوق بینالملل بود، اما برخی محافل سیاسی تمایلی به کنار گذاشتن رویکردهایی که طی سالهای طولانی شکل داده بودند، نداشتند. از این رو، در دوره پس از مناقشه، تثبیت دستورکار صلح به اندازه تحکیم پیروزی نظامی، یک روند پیچیده دیپلماتیک به شمار میرفت.
رئیسجمهور الهام علیاف در پلتفرمهای مختلف بینالمللی بارها تأکید کرده بود که مناقشه قرهباغ دیگر به تاریخ پیوسته است و آینده منطقه باید نه بر اساس مناقشات گذشته، بلکه بر پایه یک الگوی جدید همکاری بنا شود.
در دیدار برگزارشده در واشنگتن نیز رئیس دولت توجه را دقیقاً به همین موضوع معطوف کرده و گفته بود: « امروز ما در قفقاز جنوبی صلح برقرار میکنیم. معتقدم که این امر نه تنها برای منطقه ما، بلکه برای جغرافیای گستردهتر نیز فرصتهای جدیدی ایجاد خواهد کرد.»
این رویکرد، جهتگیری اصلی سیاست خارجی آذربایجان را نشان میداد. برای باکو، هدف اصلی، تثبیت نتایج جنگ از نظر حقوقی و سیاسی در سطح بینالمللی و همزمان ایجاد الگوی جدید توسعه برای منطقه بود.
زائور محمداف بیان میکند که دقیقاً در این مرحله، برخی محافل خارجی تمایلی به پذیرش وضعیت جدید شکلگرفته در منطقه نداشتند: «بهویژه فرانسه و برخی نهادهای اروپایی در پذیرش واقعیت جدید ایجادشده در منطقه تردید داشتند و از طریق پلتفرمهای مختلف بینالمللی، کارزارهای سیاسی و اطلاعاتی علیه آذربایجان به راه میانداختند. در داخل ایالات متحده نیز، بهخصوص از سوی برخی سیاستمداران نزدیک به حزب دموکرات و محافلی که ارتباطات نزدیکی با لابی ارمنی داشتند، رویکرد انتقادی نسبت به آذربایجان ادامه داشت.»
این ارزیابی نشان میدهد که در دوره پس از مناقشه، یکی از وظایف اصلی پیش روی آذربایجان تنها ادامه مذاکرات با ارمنستان نبود. همزمان، دستیابی به پذیرش واقعیت ژئوپلیتیکی جدید از سوی مراکز سیاسی بینالمللی نیز اهمیت داشت.
از همین منظر، تغییر قدرت سیاسی در ایالات متحده و رویکرد دولت دونالد ترامپ نسبت به قفقاز جنوبی تأثیر مهمی بر روند تحولات گذاشت.
زائور محمداف، کارشناس علوم سیاسی، معتقد است که تغییر موضع واشنگتن یکی از عوامل اصلی در تسریع روند صلح بود: «پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، غییراتی در رویکرد واشنگتن نسبت به منطقه رخ داد. افزایش گفتوگوی سیاسی میان آذربایجان و ایالات متحده، پیامهای متقابل میان سران دو کشور و افزایش تماسهای میان دولتها، زمینه را برای ایفای نقش فعالتر واشنگتن در قفقاز جنوبی فراهم کرد. اگر در دوره پیشین فعالیتهای آمریکا بیشتر موجب اختلافنظر میشد، در مرحله بعد مشاهده شد که این کشور رویکردی سازندهتر نسبت به روند صلح اتخاذ کرده است.»
این تغییر اتفاقی نبود. در ماههای اخیر، گفتوگوی سیاسی فشرده میان باکو و واشنگتن، تماسهای سطح بالا و مذاکرات انجامشده برای گسترش همکاریهای راهبردی نشان میداد که روابط میان دو کشور وارد مرحله جدیدی شده است.
رئیسجمهور الهام علیاف در واشنگتن با اشاره به این موضوع اظهار داشت: «امروز صفحه جدیدی در روابط آمریکا و آذربایجان گشوده میشود؛ صفحه همکاری و مشارکت راهبردی...»
این اظهارنظر تنها به روابط دوجانبه محدود نمیشد. در واقع، انتخاب بستر واشنگتن، بیانگر حمایت سیاسی ایالات متحده از دستورکار صلحی بود که آذربایجان مبتکر آن بود.
دقیقاً در چنین فضای سیاسی، بیانیه واشنگتن با حضور الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، دونالد ترامپ و نیکول پاشینیان به امضا رسید.
زائور محمداف، کارشناس علوم سیاسی، معتقد است که این سند به نمادی از پذیرش بینالمللی خط دیپلماتیکی تبدیل شد که آذربایجان طی سالهای اخیر دنبال کرده است: «در همین چارچوب، امضای بیانیه واشنگتن با حضور الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، و دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده را رویدادی مهم سیاسی برای منطقه میدانم. این تنها یک توافق سیاسی دیگر نیست، بلکه سند مهمی است که نشان میدهد دستورکار صلح و پنج اصل اساسی مطرحشده از سوی آذربایجان، از حمایت بینالمللی برخوردار شده است. به باور من، این سند در وهله نخست، امکان تأثیرگذاری برخی کارزارهای سیاسی علیه آذربایجان در عرصه بینالمللی را بهطور قابل توجهی کاهش داد. همزمان، استدلال نیروهایی در داخل ایالات متحده که تلاش میکردند مسئله قرهباغ را به شکل سابق در دستورکار نگه دارند نیز تضعیف شد.»
بیانیه مشترک و سایر اسناد امضاشده در واشنگتن، چندین محور مهم را دربر میگرفت. یکی از این محورها، پاراف شدن متن مورد توافق پیمان صلح و محور دیگر، نشان دادن اراده سیاسی برای اجرای پروژههای جدید حملونقل و ارتباطی در منطقه بود. افزون بر این، طرفها در خصوص توقف فعالیت نهادهای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا که سالها فعال بود نیز موضع مشترکی اتخاذ کردند. این اقدامات نشان میداد که دوره پس از مناقشه وارد مرحلهای کاملاً جدید از نظر حقوقی شده است.
یکی دیگر از نتایج مهم نشست واشنگتن، ارائه ابتکار تریپ (مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی) بود. این پروژه تنها بهعنوان یک مسیر حملونقل ارزیابی نمیشود، بلکه بهعنوان یک پلتفرم راهبردی با هدف افزایش وابستگی متقابل اقتصادی، گسترش تجارت و تقویت ثبات بلندمدت در منطقه مورد توجه قرار گرفته است.

در واقع، این پروژه ادامه سیاست حملونقل و لجستیکی بود که آذربایجان طی سالهای طولانی دنبال کرده است. در کنار راهآهن باکو ـ تفلیس ـ قارص، کریدور میانی، مسیرهای بینالمللی حملونقل شرق ـ غرب و شمال ـ جنوب، تریپ بهعنوان حلقه جدیدی ظاهر میشود که ظرفیت ترانزیتی منطقه را بیش از پیش افزایش میدهد.
زائور محمداف، کارشناس علوم سیاسی، معتقد است که یکی از مهمترین نتایج بیانیه واشنگتن، پذیرش واقعیت جدید از سوی ارمنستان در سطح سیاسی بود: «مهمترین نتیجه این سند، تأیید دوباره تمامیت ارضی آذربایجان از سوی ارمنستان، پذیرش این واقعیت که مسئله قرهباغ دیگر به گذشته تعلق دارد و بر عهده گرفتن مسئولیت سیاسی برای امضای پیمان صلح بود.»
این ارزیابی نشان میدهد که سند واشنگتن تنها یک سند دیپلماتیک نیست، بلکه یک بستر مهم حقوقی ـ سیاسی است که در تثبیت نتایج سیاسی دوره پس از مناقشه در سطح بینالمللی نقش دارد.
رئیسجمهور الهام علیاف نیز در سخنرانی خود دقیقاً به همین موضوع اشاره کرده و گفت: «اطمینان دارم که توافقاتی که امروز به دست آوردیم، پایههای صلح بلندمدت، امنیت و همکاری در منطقه ما را بنا خواهد نهاد.»
به گفته این کارشناس علوم سیاسی، بیانیه واشنگتن باید بهعنوان نتیجه موفقیتآمیز راهبرد سیاسی و دیپلماتیکی ارزیابی شود که آذربایجان طی سالهای اخیر دنبال کرده است: «بیانیه واشنگتن یکی از نتایج مهم فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک مستمر آذربایجان در سالهای اخیر است. آذربایجان توانست پیروزی نظامی را با موفقیت دیپلماتیک تکمیل کند و به جامعه بینالمللی نشان دهد که ثبات منطقهای، همکاری اقتصادی و پروژههای جدید حملونقل و ارتباطی تنها در شرایط اعتماد متقابل و صلح امکانپذیر است.»
این کارشناس معتقد است که نتایج بهدستآمده تنها در خدمت عادیسازی روابط میان آذربایجان و ارمنستان نیست: «امروز قفقاز جنوبی وارد مرحله جدیدی از توسعه میشود. آینده منطقه نه به رویارویی، بلکه به همکاری، یکپارچگی اقتصادی و مدل امنیتی جدید وابسته خواهد بود. آذربایجان در این روند بهعنوان بازیگر اصلی ایفای نقش میکند و همزمان با سیاستهایی که دنبال کرده، به یکی از طرفهای اصلی واقعیت ژئوپلیتیکی جدید شکلگرفته در منطقه تبدیل شده است.»
از این منظر، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که سیاستهای اجراشده از سوی رئیسجمهور الهام علیاف تنها به تأمین تمامیت ارضی و حاکمیت آذربایجان محدود نشده است. این سیاستها همزمان مسیر شکلگیری معماری امنیتی جدید در منطقه، الگوی تازه همکاری اقتصادی و نظام روابط سیاسی مبتنی بر حقوق بینالملل را نیز فراهم کرده است.
به باور زائور محمداف، کارشناس علوم سیاسی، اهمیت واقعی بیانیه واشنگتن نیز دقیقاً در همین نکته نمایان میشود: «از این منظر، بیانیه واشنگتن را نه صرفاً بهعنوان توافق دیگری میان آذربایجان و ارمنستان، بلکه بهعنوان سند مهمی ارزیابی میکنم که میتواند معماری سیاسی آینده منطقه را تعیین کند. این سند در مسیر دستیابی به پیمان صلح نهایی، پایه حقوقی و سیاسی مهمی ایجاد میکند، تعهدات مشخصی را بر عهده ارمنستان میگذارد و به تقویت بیشتر دستورکار صلحی که آذربایجان مبتکر آن بوده است، در سطح بینالمللی کمک میکند.»
بدین ترتیب، مرحله جدید آغازشده در واشنگتن بار دیگر نشان داد که وضعیت جدید شکلگرفته در قفقاز جنوبی، علاوه بر پیروزی نظامی، نتیجه راهبرد سیاسی دوراندیشانهای است که پس از آن پیروزی اجرا شد. مبتکر این راهبرد نیز آذربایجان و رهبر آن، الهام علیاف، بودهاند که پس از جنگ، دستورکار صلح را نیز شکل دادند.