تحولات مشاهدهشده در شمال سوریه طی ماههای اخیر نشان میدهد که این منطقه از منطق کلاسیک تقابل نظامی عبور کرده و وارد مرحلهای پیچیدهتر، چندلایه و بلندمدت از تحول سیاسی شده است. این مرحله را نمیتوان نه بهعنوان تغییر ناگهانی قدرت و نه بهمثابه پیروزی یا شکست آشکار نظامی توصیف کرد. برعکس، ما درباره یک دوره گذار صحبت میکنیم که در آن ساختارهای موازی مسلح و اداری که بیش از یک دهه در منطقه شکل گرفتهاند، به تدریج کارایی خود را از دست میدهند و جای خود را به گفتگوی سیاسی، ادغام گزینشی و سازوکارهای تثبیت مدیریتشده میدهند.
عمار قحف، تحلیلگر سیاسی سوری، در گفتوگو با خبرگزاری آپا با تأکید ویژه بر این نکته اظهار میدارد که آنچه در شمال سوریه رخ میدهد «نباید بهعنوان فروپاشی ناگهانی یا از هم گسیختگی کامل نظام تلقی شود.»
![]()
به گفته او، سازوکارهای حکمرانی چندپارهای که سالها در منطقه وجود داشتند، «در سایه شرایط استثنایی و موقتی مانند جنگ با داعش و حضور نظامی بینالمللی پابرجا مانده بودند». عمار قحف معتقد است که با از میان رفتن این شرایط استثنایی، تداوم این ساختارها نیز واقعبینانه نیست و روند تحولات بهطور طبیعی به سمت بازمرکزگرایی پیش میرود.
این وضعیت، برای بازیگران منطقهای نیز واقعیتهای جدیدی ایجاد میکند.
اسماعیل جینگوز، کارشناس ترک حوزه تروریسم و امنیت، اعلام کرده است که پویاییهای در حال تغییر در سوریه از سوی ترکیه نه فقط بهعنوان یک موضوع سیاست خارجی، بلکه بهمثابه مسئلهای مستقیم مرتبط با امنیت ملی تلقی میشود.

به باور او، ترکیه با سوریه مرزی به طول ۹۱۱ کیلومتر دارد و هرگونه تحول در امتداد این مرز بهطور مستقیم بر محاسبات امنیتی آنکارا تأثیر میگذارد.
این کارشناس میافزاید که توازن بینالمللیای که طی سالها زمینه تداوم حضور ساختارهای مسلح غیردولتی را فراهم کرده بود، اکنون در حال تغییر است و این امر دامنه مانور این ساختارها را محدود میکند.
تقویت مواضع دولت مرکزی یکی از ستونهای اصلی این روند تحول به شمار میرود. عمار قحف خاطرنشان میکند که دمشق اکنون کنترل خود را بر مراکز اصلی جمعیتی کشور، کریدورهای راهبردی و مناطق دارای اهمیت حیاتی اقتصادی بازپس گرفته است. به گفته او، گسترش کنترل نه از طریق یک بلیتسکریگ نظامی، بلکه بهصورت مرحلهای و از راه توافقهای محلی و سازوکارهای امنیتی انجام میشود.
قحف بهویژه تأکید میکند که این روند در مناطق کردنشین شهر حلب «با حداقل اخلال در زندگی غیرنظامیان و بدون خشونت گسترده» صورت گرفته است.
این تحولات از منظر اسرائیل نیز با دقت دنبال میشود. یوری بوچاروف، تحلیلگر سیاسی اسرائیلی، تصریح میکند که تقویت مواضع دمشق در حال حاضر هنوز به معنای اعمال کامل و پایدار کنترل دولتی نیست.

بوچاروف خاطرنشان کرده که «اگرچه دولت سوریه بهصورت رسمی حاکمیت خود را بازپس گرفته است، اما قادر نیست در همه مناطق کشور سطح یکسانی از امنیت و کنترل را به نمایش بگذارد».
او تأکید میکند که مسئله اصلی برای اسرائیل این نیست که آیا دولت مرکزی تقویت شده است یا نه، بلکه این است که آیا گروههای مسلح رادیکال یا طرفدار ایران که میتوانند در آن مناطق علیه اسرائیل قیام کنند، تقویت خواهند شد یا نه.
محلی شدن مسائل امنیتی در شمال سوریه یکی دیگر از شاخصهای مهم این روند به شمار میرود.
عمار قحف در مورد زیرساختهای تونلهای زیرزمینی و خطرات خرابکاری میگوید که شبکههای تونلی موجود در سطح کشور سیستماتیک و هماهنگ نیستند. به نظر او، این شبکهها عمدتاً در امتداد خطوط جبهه سابق و در مناطقی متمرکز شدهاند که گروههای مسلح غیردولتی انتظار رویاروییهای طولانیمدت را داشتهاند. عملیات پاکسازی نه به عنوان یک عملیات نظامی واحد، بلکه به عنوان اقدامات امنیتی گزینشی و مرحلهای انجام میشود.
این رویکرد با فلسفه امنیتی اسرائیل نیز همراستا است.

یوری بوچاروف تأکید میکند که اسرائیل «در چنین محیط پیچیده و بیثباتی تمایلی به ارائه حمایت نظامی مستقیم به نیروهای مسلح غیردولتی ندارد». به گفته او، اولویت اسرائیل تضمین امنیت از طریق منابع داخلی خود و سازوکارهای بازدارندگی چندلایه است. از همین رو، اسرائیل در سوریه بیش از سرنوشت یک ساختار مسلح مشخص، به پیکربندی کلی امنیتی توجه دارد.
مسئله آینده نیروهای دموکراتیک سوریه همچنان بهعنوان یکی از حساسترین و پرتناقضترین موضوعات این مرحله گذار باقی مانده است.
عمار قحف خاطرنشان میکند که نیروهای دموکراتیک سوریه دیگر «بهعنوان یک پروژه سیاسی ـ نظامی یکپارچه، انسجام درونی خود را از دست داده است». به نظر او، درون این ساختار «نارضایتیهای انباشتهشده قبایل عرب، تعارضات هویتی و ضعف مشروعیت اجتماعی» بهطور فزایندهای آشکار میشود. قحف تأکید میکند که در چنین شرایطی، آینده نیروهای دموکراتیک سوریه نه از مسیر مقاومت نظامی گسترده، بلکه از طریق سازوکارهای ادغام فردی و مشروط شکل خواهد گرفت.
در این نقطه، موضع ترکیه بهعنوان عاملی افزاینده فشار و بازدارنده نقشآفرینی میکند.

اسماعیل جینگوز اظهار میدارد که ترکیه «بههیچوجه اجازه نخواهد داد که پ.ک.ک در امتداد مرزهای این کشور هرگونه ساختار خودمختار یا دولت ایجاد کند». به گفته او، اگر ادغام حزب اتحاد دموکراتیک با دولت مرکزی سوریه تهدیدی مستقیم برای ترکیه ایجاد کند، آنکارا این حق را برای خود محفوظ میداند که با اتکا به ظرفیتهای حقوق بینالملل، دست به عملیات نظامی بزند. با این حال، جینگوز تأکید میکند که هدف اصلی ترکیه حذف تهدید نه از مسیر تشدید نظامی، بلکه از طریق سازوکارهای ادغام سیاسی و اداری است.
از منظر اسرائیل، سرنوشت نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) مسئلهای نمادین نیست، بلکه ماهیتی کاملاً کارکردی دارد.
یوری بوچاروف اضافه میکند که «سرکوب کامل نظامی نیروهای دموکراتیک سوریه به طور خودکار یک شکست استراتژیک برای اسرائیل محسوب نمیشود.» او معتقد است که سوال اصلی این است که کدام نیروها کنترل آن مناطق را به دست خواهند گرفت و آیا خلأ امنیتی ایجاد خواهد شد یا نه. اگر روند ادغام به کاهش هرجومرج و جلوگیری از قدرتگیری گروههای رادیکال منجر شود، چنین سناریویی میتواند برای اسرائیل قابل قبول باشد.
این رویکردها نشان میدهد که تحولات شمال سوریه فقط یک مسئله داخلی سوریه نیست، بلکه بخشی از فرایند بازطراحی معماری امنیتی منطقه به شمار میرود.

عمار قحف در جمعبندی دیدگاه خود تأکید میکند که مرحله کنونی نه درباره پیروزیها و شکستها، بلکه درباره این است که آیا سوریه میتواند از الگوی حکمرانی نظامیشده به سمت ادغام سیاسی و اداری گذار کند یا نه. به گفته او، موفقیت این روند به شکلگیری گفتوگوی داخلی، ایجاد توازن میان تمرکززدایی و تمرکز قدرت، و تدوین یک چارچوب حقوقی روشن وابسته خواهد شد.
اسماعیل جینگوز نیز تأکید میکند که این گذار بدون در نظر گرفتن دغدغههای امنیتی بازیگران منطقهای پایدار نخواهد بود و تصریح میکند که هر الگوی سیاسی در سوریه باید با حساسیتهای امنیتی کشورهای همسایه همخوانی داشته باشد.
یوری بوچاروف نیز با اتخاذ موضعی مشابه خاطرنشان میسازد که وضعیت منطقه همچنان پویا باقی مانده و در این مرحله، سخن گفتن از یک سناریوی کامل، باثبات و تغییرناپذیر هنوز زود است.
مرحله جدیدی که در شمال سوریه در حال شکلگیری است، یک دوره گذار پیچیده است که در آن درگیریهای مسلحانه فروکش کرده اما توافقات سیاسی هنوز به طور کامل شکل نگرفته است. سرانجام این روند از پیش تعیینشده نیست و بیش از هر چیز به میزان کارآمدی انعطافپذیری سیاسی، توازن منطقهای و سازوکارهای ادغام داخلی بستگی خواهد داشت.
فایق محموداف
داریانور جعفروا