رویدادهای اخیر در خاورمیانه نشان میدهد که تنگه هرمز علاوه بر یک مسیر انرژی، به یکی از مهمترین مراکز رقابت منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. سیاست محاصرهای که دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، در قبال ایران اعلام کرده، نشاندهنده شکلگیری مرحلهای جدید در منطقه است. این سیاست نه تنها بهعنوان ابزار فشار اقتصادی عمل میکند، بلکه احتمال تنش نظامی را نیز افزایش میدهد. وضعیت موجود دامنه تأثیر گستردهای از امنیت کشورهای خلیج فارس تا ثبات بازارهای جهانی انرژی را در بر میگیرد.
استراتژی محاصره و خط واشنگتن
اظهارات اخیر واشنگتن نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا تلاش میکند ایران را نه تنها از طریق تحریمها، بلکه با افزایش کنترل بر یکی از منابع اصلی درآمد اقتصادی آن یعنی صادرات انرژی، تضعیف کند. این امر تنگه هرمز را از یک گذرگاه جغرافیایی به یک بستر فشار سیاسی و استراتژیک تبدیل کرده است.
کریم علی مجری، کارشناس سیاسی قطری، این روند را بهعنوان واقعیتی از پیش محققشده ارزیابی میکند.

این کارشناس قطری به خبرگزاری آپا گفت: « مسدود کردن تنگه هرمز توسط دولت دونالد ترامپ دیگر یک احتمال نیست، بلکه اجرای یک استراتژی سیاسی و نظامی مشخص است و گامهای برداشته شده در ۱۳ آوریل نشان میدهد که واشنگتن قصد دارد نه تنها از طریق فشار دیپلماتیک، بلکه با محدود کردن سیستماتیک دسترسی انرژی و لجستیکی ایران، آن را مجبور به عقبنشینی کند، که این نشان دهنده آغاز مرحله جدیدی از رویارویی در منطقه است.»
این رویکرد نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا از محاصره بیشتر بهعنوان ابزار فشار اقتصادی استفاده میکند تا مداخله نظامی، با این حال، پتانسیل افزایش تنش در چنین راهبردی همچنان وجود دارد.
تغییر موازنه قدرت در منطقه
در صورت اعمال محاصره، احتمال میرود این اقدام بر مواضع متحدان ایالات متحده نیز تأثیر بگذارد. محدود شدن صادرات نفت ایران میتواند به تضعیف ظرفیتهای نفوذ منطقهای این کشور منجر شود. در عین حال، این روند ممکن است یک محیط امنیتی پیچیدهتر نیز ایجاد کند.
کریم علی مجری این تغییر را چنین توضیح میدهد که محاصره میتواند ایران را تضعیف کند، اما در عین حال بیثباتی در منطقه را افزایش دهد: «چنین محاصرهای با کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران، توان نظامی و سیاسی آن را در منطقه کاهش میدهد و میتواند به نفع متحدان آمریکا موازنه قدرت را تغییر دهد، اما در عین حال ممکن است ایران را به اقدامات تلافیجویانه سختتر و نامتقارن سوق دهد که این امر یک محیط امنیتی جدید با بیثباتی بلندمدت در منطقه ایجاد خواهد کرد.»
در این راستا، تغییر در موازنه قدرت تنها به تضعیف یک طرف محدود نمیشود، بلکه منجر به ظهور خطرات جدید نیز میشود.
واکنش کشورهای عربی
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، وضعیت موجود انتخابهای پیچیدهای ایجاد میکند. اگرچه آنها تضعیف ایران را از منظر منافع امنیتی خود مثبت ارزیابی میکنند، اما از احتمال وقوع جنگ گسترده در منطقه نیز نگران هستند.
کریم علی مجری تأکید میکند که کشورهای خلیج فارس با وجود حمایت ضمنی از تضعیف ایران، از تشدید تنشها اجتناب کرده و کاهش تنش را ترجیح میدهند: «کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است تضعیف ایران را از نظر راهبردی مثبت بدانند و بهطور غیرعلنی از آن حمایت کنند، اما در عین حال درک میکنند که تشدید نظامی در درجه اول تهدید مستقیمی برای زیرساختهای انرژی و ثبات اقتصادی آنها ایجاد میکند؛ بنابراین در مواضع رسمی خود بر کاهش تنش و راهحلهای دیپلماتیک تأکید خواهند کرد.»
این موضع نشان میدهد که کشورهای عربی در کنار نزدیکی امنیتی به ایالات متحده آمریکا، در سطح سیاسی نیز کاهش تنش را ترجیح میدهند.
تأثیر بر بازار جهانی انرژی
از آنجا که تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی تأمین انرژی جهان است، هرگونه بحران در این منطقه تأثیر مستقیم بر اقتصاد جهانی دارد.
کریم علی مجری تأکید میکند که محاصره میتواند علاوه بر افزایش قیمت نفت، باعث نوسانات گسترده اقتصادی در بازارهای جهانی شود:
«محاصره یا هرگونه محدودیت در تنگه هرمز میتواند بلافاصله بر بازار انرژی جهان تأثیر گذاشته و قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار برساند. همچنین با توجه به اینکه حدود ۲۰ تا ۲۱ درصد تجارت جهانی نفت از این مسیر عبور میکند، چنین وضعیتی نه تنها به افزایش قیمت انرژی محدود نمیشود، بلکه باعث افزایش هزینههای لجستیک، رشد ریسکهای بیمهای و نوسانات گسترده در بازارهای جهانی خواهد شد.»
این ارزیابی نشان میدهد که موضوع تنها به جریان انرژی منطقهای محدود نیست، بلکه عاملی تأثیرگذار بر ثبات اقتصادی بینالمللی است.
نقش نظارتی ایران و تأثیر بر صادرات
ایران در برابر محاصره تنها موضع دفاعی اتخاذ نمیکند، بلکه تلاش میکند ظرفیتهای کنترلی خود بر تنگه هرمز را نیز افزایش دهد. این امر میتواند بر فعالیتهای صادراتی کشورهای عربی تأثیر بگذارد.
به گفته یک تحلیلگر سیاسی قطری، سازوکارهای کنترلی ایران میتواند صادرات کشورهای عربی را محدود کرده و بر اعتبار انرژی آنها تأثیر بگذارد: «مکانیزمهای نظارتی و کنترلی ایران در تنگه هرمز، از جمله اقداماتی که در چارچوب هماهنگی با بازیگران منطقهای انجام میشود، میتواند بهطور مستقیم صادرات نفت و گاز کشورهای عربی را محدود کند؛ این وضعیت میتواند باعث تأخیر در عبور کشتیها، تغییر مسیرها و استفاده از مسیرهای جایگزین طولانیتر و پرهزینهتر شود و در نتیجه بر اعتبار کشورهای خلیج فارس بهعنوان تأمینکنندگان انرژی تأثیر بگذارد.»
این دیدگاه نشان میدهد که ایران میتواند حتی بدون بستن کامل تنگه هرمز نیز از آن بهعنوان ابزار فشار استفاده کند.

تغییر در راهبردهای امنیتی
وضعیت موجود، بازنگری در راهبردهای امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس را ضروری میسازد. زیرساختهای انرژی و مسیرهای دریایی بهعنوان نقاط حساستر در اولویت قرار میگیرند.
کریم علی مجری معتقد است که در چنین شرایطی کشورهای خلیج فارس ناچار خواهند شد راهبردهای امنیتی خود را بازطراحی کرده، مسیرهای صادراتی را متنوعسازی کنند و همکاریهای نظامی را تقویت نمایند:
«در چنین وضعیتی، کشورهای خلیج فارس مجبور خواهند شد راهبردهای امنیتی خود را از نو طراحی کنند، برای تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی در خطوط لوله جایگزین و ظرفیتهای لجستیکی جدید سرمایهگذاری کنند، همکاری نظامی خود را با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تقویت کنند و بهویژه در حوزه امنیت دریایی، سامانههای دفاع هوایی و حفاظت از زیرساختهای انرژی، اقدامات گستردهتری انجام دهند.»
این موضوع نشان میدهد که رویکرد امنیتی در منطقه در حال حرکت به سمت چارچوبی گستردهتر و بلندمدتتر است.
کاهش ریسک و مسیرهای جایگزین
وضعیت موجود نشان میدهد که در کنار اقدامات نظامی، اقدامات اقتصادی و دیپلماتیک نیز اهمیت دارند. کشورهای خلیج فارس تلاش میکنند برای کاهش ریسکها، راهبردهای چندلایه و متنوعی تدوین کنند.
کارشناس میگوید برای کاهش ریسکها، کشورهای خلیج فارس باید مسیرهای صادراتی را متنوعسازی کرده، ذخایر را افزایش دهند و همکاریها را گسترش دهند: «برای کاهش ریسکها، کشورهای خلیج فارس باید بر ایجاد مسیرهای صادراتی جایگزین، افزایش ذخایر استراتژیک نفت و تقویت دیپلماسی چندجانبه تمرکز کنند؛ همچنین گسترش همکاری با شرکای بزرگ انرژی مانند چین، سرمایهگذاری بیشتر در بخش LNG و تسریع تنوعبخشی به منابع انرژی میتواند نقش مهمی در تضمین ثبات بلندمدت ایفا کند.»
این رویکرد نشان میدهد که کشورهای منطقه هم در حال تطبیق با شرایط کنونی و هم در تلاش برای ایجاد تابآوری بلندمدت هستند.
نتیجه
تحولات پیرامون تنگه هرمز نشان میدهد که منطقه با یک وضعیت ژئوپلیتیکی جدید روبهرو است. سیاست محاصرهای ایالات متحده آمریکا در حالی که با هدف تضعیف ایران دنبال میشود، میتواند بر سطح کلی ریسک در منطقه نیز اثر بگذارد. ظرفیتهای واکنشی ایران، مواضع محتاطانه کشورهای عربی و حساسیت بازارهای جهانی، این روند را پیچیده و چندلایه کرده است.
تحلیلگر سیاسی قطری تأکید میکند که رویدادهای مربوط به تنگه هرمز آغاز مرحلهای جدید در تعیین توازن انرژی و ژئوپلیتیک جهانی است: «تحولات پیرامون تنگه هرمز دیگر یک درگیری محلی نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید است که امنیت انرژی جهانی و توازن ژئوپلیتیکی بینالمللی را تعیین میکند و در این مرحله هر اقدامی میتواند پیامدهای جدی برای منطقه و اقتصاد جهان داشته باشد.»