Bank Of Baku

اقتصاد جهانیِ گرفتار در گره تنگه هرمز و در حال خفگی: چه خطرهایی در پیش است؟ - تحلیل

اقتصاد جهانیِ گرفتار در گره تنگه هرمز و در حال خفگی: چه خطرهایی در پیش است؟ - تحلیل
# 24 آوریل 2026 15:13 (UTC +04:00)

تنش‌های اخیر در اطراف تنگه هرمز دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی-سیاسی میان آمریکا و ایران نیست، بلکه به روندی پیچیده تبدیل شده که معماری امنیتی خلیج فارس، جریان‌های جهانی انرژی، سازوکارهای تحریمی و رفتار راهبردی دولت‌های منطقه را دگرگون می‌کند. رویدادهای جاری نشان می‌دهد که تنگه هرمز نه تنها یک مسیر آبی برای انتقال نفت و گاز است، بلکه ابزاری برای فشار سیاسی، بازدارندگی اقتصادی و چانه‌زنی دیپلماتیک نیز محسوب می‌شود.

در مرحله کنونی، مسئله اصلی این است که اقدامات طرفین بیش از آنکه در چارچوب حقوقی تعریف شوند، تحت تأثیر موازنه قدرت قرار دارند. ایالات متحده این محاصره را یک اقدام امنیتی معرفی می‌کند، در حالی که ایران آن را به‌عنوان یک اقدام جنگی ارزیابی کرده و تلاش دارد قواعد رفتاری در تنگه را دوباره تعریف کند.

طبق رویکرد پائولو وون شیراچ، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، عدم قطعیت جدی در استراتژی واشنگتن وجود دارد.

Paolo von Schirach discusses Poland's economy and President Duda's visit to  the White House

پائولو وون شیراچ، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی

وی به خبرگزاری آپا گفت: «در شرایط پیچیده ایجادشده در خلیج فارس، درک روشن از موضع ایالات متحده دشوار است و اهداف مشخص و ابزارهای سیاستی که اقدامات واشنگتن را هدایت می‌کنند به‌طور شفاف دیده نمی‌شوند. وضعیت موجود نشان می‌دهد که بخش عمده تصمیم‌ها بر پایه واکنش‌های عملیاتی اتخاذ می‌شود و این امر بیانگر آن است که برنامه‌ریزی راهبردی بلندمدت به اندازه کافی شکل نگرفته است. هم‌زمانی اعمال فشار نظامی و ارسال پیام‌های دیپلماتیک از سوی آمریکا نیز نشان می‌دهد که این سیاست‌ها دارای تناقضات درونی هستند.»

این کارشناس، محاصره اعمال‌شده از سوی آمریکا بر بنادر ایران را پاسخی به تهدید تهران درباره توقف حمل‌ونقل دریایی تفسیر می‌کند: «پس از آنکه ایران اعلام کرد هیچ کشتی اجازه عبور نخواهد داشت، آمریکا بر بنادر ایران محاصره اعمال کرد و با این اقدام مانع ورود کشتی‌ها به آب‌های ایران و خروج آنها به دریای آزاد شد. این در عمل به معنای محدودسازی گزینشی مسیرهای تجارت بین‌المللی است و از منظر حقوق دریایی اقدامی به‌شدت بحث‌برانگیز محسوب می‌شود. چنین محاصره‌ای فعالیت عادی اقتصادی را مختل کرده و آن را به حوزه‌ای تحت کنترل ابزارهای نظامی تبدیل می‌کند.»

پیمان صالحی، کارشناس سیاسی ایرانی، اما این موضوع را از منظر دیگری ارزیابی می‌کند.

Authors: Peiman Salehi | New Internationalist

پیمان صالحی، کارشناس سیاسی ایرانی

وی در گفت‌وگو با آپا گفته است که تهران دیگر قصد ندارد وضعیت پیشین را بپذیرد: «ایران به هیچ عنوان به وضعیت قبل از جنگ در مورد تنگه هرمز بازنخواهد گشت. زیرا رویدادهای اخیر نشان داد که مدل قبلی برای تأمین منافع امنیتی، اقتصادی و سیاسی کشور کافی نیست. در واقع، تهران در نظم جدید به دنبال دسترسی به سطح بالاتری از کنترل و نفوذ است و در این مسیر سیاست‌های خود را سخت‌تر کرده است.»

به باور صالحی، مسئله تنگه تنها یک موضوع دیپلماتیک نیست، بلکه به سطح اجماع راهبردی در داخل ایران رسیده است: «موضوع تنگه دیگر از کنترل دیپلمات‌ها و سیاستمداران صرف خارج شده و به سطح اجماع عمومی رسیده و تقریباً به اندازه ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده به یک موضوع راهبردی تبدیل شده است. این یعنی عقب‌نشینی در این زمینه نه‌تنها پیامد سیاسی دارد، بلکه با مقاومت اجتماعی داخلی نیز روبه‌رو خواهد شد و دامنه مانور تصمیم‌گیرندگان را محدود می‌کند.»

کریم علی مجری، کارشناس سیاسی قطری، معتقد است که وضعیت در قالب بی‌ثباتی بلندمدت باقی خواهد ماند و به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل نخواهد شد:

کریم علی مجری، کارشناس سیاسی قطری

او گفته است: «در کوتاه‌مدت، تنگه هرمز به‌عنوان منطقه‌ای با بی‌ثباتی کنترل‌شده باقی خواهد ماند و تنش‌ها در منطقه به‌طور کامل از بین نخواهد رفت. این یک الگو است که در آن طرف‌ها به اعمال فشار بر یکدیگر ادامه می‌دهند، اما از ورود به جنگ آشکار اجتناب می‌کنند و چنین وضعیتی می‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد.»

به گفته این کارشناس، این مرحله می‌تواند با حوادث و ابزارهای محدود فشار نظامی همراه باشد: «وضعیت موجود ممکن است به‌طور مقطعی با تعقیب کشتی‌ها، رخدادهای امنیتی و حملات محدود نظامی همراه شود. هرچند این رویدادها ماهیت محلی دارند، اما فضای کلی امنیتی را بیش از پیش متشنج می‌کنند و خطر تشدید تنش را در هر لحظه حفظ می‌نمایند.»

جنگ اقتصادی و بازارهای انرژی

جدی‌ترین جنبه بحران هرمز پیامدهای اقتصادی آن است. جریان انرژی که از این تنگه عبور می‌کند برای اقتصادهای صنعتی آسیا و اروپا حیاتی است. بنابراین هرگونه تهدید امنیتی در این مسیر، بلافاصله بر قیمت‌ها، هزینه‌های لجستیک و زنجیره‌های تأمین تأثیر می‌گذارد.

پائولو وون شیراچ می‌گوید این بحران ریسک بزرگی برای اقتصاد جهانی ایجاد می‌کند: «تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در آن تأثیر مستقیم بر بازارهای جهانی دارد. چنین اختلالاتی باعث افزایش شدید قیمت انرژی، بالا رفتن هزینه حمل‌ونقل و گسترش ریسک‌های بیمه‌ای می‌شود که در نهایت ثبات اقتصادی جهان را تضعیف می‌کند.»

او به‌ویژه وابستگی کشورهایی مانند چین، کره جنوبی، فرانسه و آلمان به این مسیر را برجسته می‌کند: «وابستگی این کشورها به این مسیر در واردات انرژی و مواد خام بسیار بالاست و این وابستگی نقش حیاتی در تداوم تولید صنعتی آن‌ها دارد. هرگونه تنش در تنگه هرمز مستقیماً بر برنامه‌ریزی اقتصادی این کشورها اثر می‌گذارد.»

پیمان صالحی معتقد است که ایران اکنون بیش از درگیری نظامی کلاسیک، به راهبرد فشار اقتصادی روی آورده است: «درگیری موجود از چارچوب یک منازعه نظامی کلاسیک عبور کرده و وارد مرحله جنگ اقتصادی شده است و طرف‌ها به‌جای وارد کردن ضربه مستقیم نظامی، تلاش می‌کنند از طریق ابزارهای اقتصادی بر یکدیگر اثر بگذارند. این امر باعث می‌شود که ماهیت این منازعه طولانی‌مدت‌تر و پیچیده‌تر شود.»

به باور او، تهران به جای تمرکز بر ضعف نظامی آمریکا، بر آسیب‌پذیری اقتصادی آن بازی می‌کند: «هرچند خاک ایالات متحده با تهدید نظامی مستقیم مواجه نیست، اما سیستم اقتصادی آن در وضعیت حساس‌تری قرار دارد و ایران تلاش می‌کند از همین نقطه ضعف استفاده کند. تداوم تنش در بلندمدت برای آمریکا بار مالی اضافی ایجاد می‌کند و این مسئله می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های راهبردی اثر بگذارد.»

کریم علی مجری نیز می‌گوید که عدم قطعیت در بازارهای انرژی برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت: «وضعیت کنونی عدم قطعیت در بازارهای انرژی را افزایش داده و این موضوع باعث نوسانات قیمتی می‌شود. برای فعالان بازار، پیش‌بینی شرایط دشوارتر شده و سطح ریسک‌ها افزایش می‌یابد.»

او همچنین تأکید می‌کند که تنگه هرمز به‌ویژه برای تجارت LNG یک مسیر غیرقابل جایگزین باقی می‌ماند: «برای گاز طبیعی مایع‌شده، ایجاد مسیرهای جایگزین با همان ظرفیت عملاً ممکن نیست. به همین دلیل، تنگه هرمز همچنان به‌عنوان یک گلوگاه راهبردی در تجارت انرژی جهانی باقی خواهد ماند و اهمیت آن در آینده نزدیک کاهش نخواهد یافت.»

راهبرد جدید ایران و مسئله وضعیت موجود

Hörmüz düyünü: blokada, risklər və dəyişən geosiyasi balans - TƏHLİL

رویکرد ایران نشان می‌دهد که تهران تنگه هرمز را دیگر صرفاً به‌عنوان یک خط دفاعی نمی‌بیند، بلکه آن را به‌عنوان ابزاری برای کنترل نهادی و اعمال نفوذ اقتصادی در نظر می‌گیرد. این رویکرد باعث می‌شود بازگشت سریع به وضعیت پیشین در این مناقشه دشوارتر شود.

پائولو وون شیراچ می‌گوید ایران پس از باز کردن تنگه، انتظار اقدام متقابل از سوی آمریکا داشت: «زمانی که ایران در مقطعی اعلام کرد اجازه عبور آزاد از تنگه هرمز را خواهد داد، انتظار داشت واشنگتن در جهت لغو محاصره گام متقابل بردارد. این اقدام به‌عنوان نخستین گام برای بازسازی اعتماد متقابل و ایجاد توازن دیپلماتیک طراحی شده بود.»

او معتقد است که ادامه یافتن محاصره از سوی آمریکا در تهران پذیرفته نشد: «دولت آمریکا هرچند باز شدن تنگه را پذیرفت، اما محدودیت‌های اعمال‌شده بر بنادر ایران را حفظ کرد و این موضع در تهران غیرقابل قبول تلقی شد. این اقدام از سوی ایران به‌عنوان فشار یک‌جانبه ارزیابی شده و امکان رسیدن به تفاهم متقابل را کاهش داده است.»

به باور پیمان صالحی، حتی اگر ایالات متحده محاصره را لغو کند، ایران دیگر به مدل قبلیِ عبور کاملاً آزاد باز نخواهد گشت: «حتی در صورت لغو محاصره دریایی از سوی آمریکا، بازگشت ایران به مدل قبلیِ فعالیت کاملاً باز و بدون هزینه در تنگه هرمز واقع‌بینانه نیست. زیرا اکنون تهران این مسیر را به‌عنوان یک ابزار راهبردی می‌بیند و تلاش می‌کند کنترل سخت‌گیرانه‌تری بر آن اعمال کند.»

او تأکید می‌کند که قواعد جدید احتمالاً فقط شامل کشورهای منتخب خواهد شد: «در بهترین حالت، تنها به کشتی‌های کشورهایی که دشمن تلقی نمی‌شوند اجازه عبور داده خواهد شد و آن هم بر اساس قواعد جدید. این موضوع می‌تواند به تقویت رویکرد گزینشی در نظام ترانزیت بین‌المللی منجر شود.»

کریم علی مجری نیز می‌گوید خط اصلی رفتار کشورهای منطقه، تطبیق‌پذیری است: «راهبرد کشورهای منطقه بیشتر بر مدیریت ریسک متمرکز است تا تنوع‌بخشی اساسی به مسیرها. این رویکرد با هدف سازگاری با واقعیت‌های موجود و کاهش حداقلی خسارات دنبال می‌شود.»

این رویکرد نشان می‌دهد که کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از آنکه به سمت جنگ گسترده حرکت کنند، به پذیرش ریسک‌های امنیتی به‌عنوان یک واقعیت دائمی و تلاش برای مدیریت آن روی آورده‌اند.

قطر، LNG و محدودیت‌های مسیرهای جایگزین

Qlobal LNG bazarı yenidən bölüşdürülür

اهمیت تنگه هرمز تنها به نفت محدود نمی‌شود. برای صادرکنندگان LNG مانند قطر، این تنگه به‌منزله شریان حیاتی است. هرچند برای نفت برخی خطوط لوله جایگزین وجود دارد، اما ایجاد جایگزینی در همان مقیاس برای انتقال گاز طبیعی مایع‌شده واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد.

همان‌طور که پائولو وون شیراچ اشاره می‌کند، هرگونه اختلال در مسیرهای انرژی بلافاصله بر بازارهای جهانی اثر می‌گذارد: «هر اختلالی در این منطقه مستقیماً بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و این تأثیر می‌تواند هم به‌صورت شوک‌های قیمتی کوتاه‌مدت و هم به شکل تغییرات ساختاری بلندمدت بروز کند.»

پیمان صالحی نیز معتقد است که ایران تلاش دارد این حساسیت را به یک مزیت راهبردی تبدیل کند: «مسئله اصلی درآمد حاصل از عوارض نیست، بلکه ظرفیت تأثیرگذاری راهبردی‌ای است که این ابزار ایجاد می‌کند. ایران می‌کوشد از این طریق نفوذ خود را در نظام اقتصادی بین‌المللی افزایش دهد.»

به گفته او، تقویت کنترل بر تنگه هرمز می‌تواند اجرای تحریم‌های غرب را نیز دشوارتر کند: «اگر ایران بتواند کنترل خود بر تنگه را در سطح نهادی تثبیت کند، تنگه هرمز به یک ابزار فشار اقتصادی متقابل تبدیل خواهد شد و در چنین شرایطی اعمال تحریم‌ها پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر می‌شود.»

کریم علی مجری تأکید می‌کند که قطر به‌جای جست‌وجوی مسیرهای جایگزین، بر راهبرد تاب‌آوری تمرکز دارد: «رویکرد قطر معطوف به تغییر مسیرهای صادرات گاز طبیعی مایع‌شده نیست. چنین اقدامی هم از نظر فنی و هم اقتصادی واقع‌بینانه نیست و نیازمند تغییرات گسترده زیرساختی است.»

او می‌افزاید که تمرکز اصلی دوحه بر مدیریت ریسک‌هاست: «در چارچوب این راهبرد، افزایش ظرفیت تولید، مدیریت انعطاف‌پذیرتر ناوگان کشتی‌های حامل LNG و اتخاذ تصمیم‌های عملیاتی متناسب با شرایط متغیر امنیتی از جمله محورهای اصلی هستند. این اقدامات در نهایت به تضمین تداوم عرضه کمک می‌کند.»

سناریوهای آینده

Iran's parliament votes to close vital Strait of Hormuz | FMT

آینده این بحران بیش از آنکه به توان نظامی طرف‌ها وابسته باشد، به سطح هزینه‌های اقتصادی بستگی خواهد داشت. با توجه به کارایی محدود کانال‌های دیپلماتیک، احتمال تداوم وضعیت در قالب بی‌ثباتی کنترل‌شده، درگیری‌های محدود و فشارهای اقتصادی بالا ارزیابی می‌شود.

پائولو وون شیراچ می‌گوید تلاش‌های دیپلماتیک تاکنون نتیجه‌بخش نبوده است: «تلاش‌های دیپلماتیک هنوز به نتیجه نرسیده، مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده در اسلام‌آباد برگزار نشده و وضعیت همچنان به‌صورت پویا در حال تغییر است. این امر نشان می‌دهد که سطح اعتماد میان طرف‌ها پایین باقی مانده و روند گفت‌وگوها را دشوارتر کرده است.»

او معتقد است که بحران هرمز به‌تنهایی قابل حل نیست: «حل جداگانه بحران هرمز واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد و دستیابی به نتیجه پایدار تنها در چارچوب یک توافق راهبردی گسترده‌تر میان طرف‌ها ممکن است. در غیر این صورت، توافق‌های موضعی ثبات بلندمدت ایجاد نخواهند کرد.»

پیمان صالحی نیز مدت‌زمان تداوم این مناقشه را با هزینه‌های اقتصادی آمریکا مرتبط می‌داند: « اینکه چه زمانی درگیری یا محاصره پایان می‌یابد، تا حد زیادی به میزان هزینه‌هایی که ایالات متحده متحمل می‌شود، بستگی دارد. هرچه این هزینه‌ها افزایش یابد، احتمال تغییر تصمیمات سیاسی نیز بیشتر شده و زمینه برای مصالحه فراهم می‌شود.»

او تأکید می‌کند که هدف اصلی ایران صرفاً درآمد ترانزیتی نیست: «هدف اصلی ایران تنها جمع‌آوری عوارض ترانزیتی نیست، بلکه در معنای گسترده‌تر، بازتعریف توازن فشار اقتصادی در سطح جهانی است و این راهبرد در خدمت اهداف ژئوپلیتیکی بلندمدت قرار دارد.»

کریم علی مجری معتقد است که طرف‌ها تلاش خواهند کرد از یک جنگ گسترده اجتناب کنند: «با توجه به پیامدهای بالقوه سنگین برای اقتصاد جهانی، طرف‌ها سعی خواهند کرد از یک درگیری تمام‌عیار پرهیز کنند و سطح تنش را در محدوده‌ای مشخص نگه دارند. این نشان می‌دهد که الگوی تشدید کنترل‌شده همچنان ادامه خواهد یافت.»

این وضعیت نشان می‌دهد که محتمل‌ترین سناریو برای آینده نه جنگ کامل است و نه ثبات کامل. بلکه چشم‌انداز محتمل شامل تنش‌های کنترل‌شده، محدودیت‌های گزینشی دریایی، افزایش هزینه‌های بیمه و لجستیک، نوسانات قیمت انرژی و تداوم چانه‌زنی‌های دیپلماتیک خواهد بود.

تحولات پیرامون تنگه هرمز در حال شکل‌دهی به یک واقعیت امنیتی جدید در منطقه است. سیاست محاصره‌ای آمریکا، فاصله‌گیری ایران از وضعیت موجود و رویکرد کشورهای حوزه خلیج فارس در مدیریت ریسک‌ها نشان می‌دهد که این بحران یک رویداد کوتاه‌مدت نیست. این روند در بلندمدت بر ثبات قیمت‌ها در بازارهای انرژی، حقوق بین‌الملل دریایی، سازوکارهای تحریمی و موازنه قدرت منطقه‌ای تأثیر خواهد گذاشت.

اگر طرف‌ها نتوانند به یک توافق راهبردی گسترده دست یابند، تنگه هرمز در دوره پیش‌رو همچنان به‌عنوان یکی از حساس‌ترین گره‌های ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند.

#
#

عملیات در حال اجرا